به ویب سایت احمد هجرت عاصم خوش آمدید

محصل علوم سیاسی رشته روابط بین الملل

تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان (2)

بسم الله

 صدارت شاه محمود خان(1946-1953) (1325-1332)

 عوامل تاثیر گذار بر ضعیف شدن محمد هاشم خان و روی کار آمدن شاه محمود خان:

1-  تغییر نظام بین الملل: با فروپاشی نظام اقتدارگرا( فاشیسم، نازیسم) بعد از جنگ جهانی دوم، جهان به سوی اندیشه های دمکراتیک  درحرکت بود. ازطرف افغانستان درخواست عضویت در سازمان ملل را نموده بود بنابراین باید خود را مطابق این قوانین عیار بسازد.

2-  تصمیم شاه بر ایفای نقش فعالتر در عرصه حکومتی: شاه به سن 30 سالگی رسیده بود، ازین لحاظ علاقمند اختیارات واقعی خود بود.

3-  ظهور نارضایتی در درون خانواده شاهی از طولانی شدن دوره صدارت هاشم خان.

4-  ظهور نارضایتی اجتماعی مردم: در دوران جنگ جهانی افغانستان مجبور به وارد کردن گندم گردید. این دور با قیام های دهقانی و نارضایتی های مردمی همراه بود.

با آمدن محمود خان، اقداماتی در جهت دمکراسی انجام گرفت:

1-  رها نمودن زندانیان سیاسی

2-  تصویب قانون جدید انتخابات بلدیه ها در سال 1326-1947

3-  تأسیس جراید آزاد: جراید غیر دولتی،( انگار، ندای خلق، وطن، نیلاب، ولس و آئینه وغیره

تاسیس احزاب:

1-  ویش زلمیان: 1326- 1947 گل پاشا خان، نور محمد ترکی وغیره

حزب معتدل و آرام بود و هدف شان مبارزه با ظلم و خیانت،ایجاد وحدت ملی وغیره ، در زمان صدارت محمد داؤد خان از صحنه خارج گردید. نشریه :انگار نام نشریه 51-1953

2-  وطن: 1329، غبار، فرهنگ، سرور جویا

3-  حلقه مربوط به ندای خلق( حزب خلق)

داکتر عبدالرحمان محمودی رهبر آن بود. تبلیغ و تفهیم دین اسلام، مشروطیت شاهی، اصلاح امور اجتماعی ، دفاع از منافع جمعی در برابر منافع فردی.

4-  اتحادیه آزادی پشتونستان: غلام حیدر خان عدالت، با حمایت داؤد خان، ببرک، حسن شرق

5-  اتحادیه محصلین: 1329، محصلین پوهنتون کابل

6-  کلوب ملی: 1329( زابلی، داؤد خان، نعیم خان، با خروج زابلی منحل گردید. نتوانست از موفقیت لازم برخوردار گردد از جایگاه مردمی برخوردار نگردید. اما در زمان بقای خود از قدرت زیادی برخوردار بود. تعهد به اسلام و سلطنت، برابری در برابر قانون وغیره..

7-  حزب سری اتحاد: اسماعیل بلخی و غیره ..

دلایل بازگشت استبداد:

1-  رویارویی مجلس شورا با دولت( مجلس هفتم) 117

2-  اعتراضات محصلین

3-  مخالفت سردار  داؤد خان و طرفداران او

دوران صدارت داؤد خان(1332-1342)

 داؤد خان در زمانی به قدرت رسید که دمکراسی منجر به شکست شده بود.  وی سیاست خود را در دو بخش اعلام کرد:

1-  توسعه اقتصادی در داخل

2- حل مسئله پشتونستان

       این موضوع تبدیل به یک بحران شد و تنش ها را بین پاکستان و افغانستان گسترش داد. خط دیورند به جزء امان الله در خصوص خط دیورند اعتراض نکرده بود. اما در این زمان داؤد خان نسبت به آن اعتراض می کند.

مراحل نزاع:

·    آغاز نزاع 1947( افغانستان در 13 جون 1947 نامه به سفارت انگلیس داد.) در این زمان پاکستان به وجود آمد  وانگلیس ها دو پاسخ داد که اولاً  این خط توسط امان الله تصویب شده است و ثانیاً شما این تقاضا را دیر  انجام داده اید. و این منطقه توسط کنگره انگلستان به  پاکستان داده شده است.

·  مذاکرات: با پاکستان آخر سال 1947( در این زمان  از پاکستان تقاضا می شود که این منطقه  را آزاد و خود مختار بگذارد و محمد علی جناح وعده هایی داد که براساس آن راه مذاکره باز ماند.)

· به وجود آمدن بحران:(1949) یعنی دو سال بعد، اعلان پاکستان در مورد اینکه مناطق قبایل جزء جدا نشدنی خاک پاکستان است. بمباران نقطه مرزی افغانستان و 23 نفر در میان کشته شد.

· افغانستان در تاریخ (26) جولای (1949) لغو معاهدات مرزی بین افغانستان و انگلستان شد.

در زمان داؤد خان:  داؤد خان دوباره پروسه مذاکرات را به پیش برد. داؤد خان یک سال بعد از نشستن بر تخت یعنی در سال(1954) برادر خود را نعیم خان را به پاکستان روانه کرد. در این مرحله لحن مقامات به صورت نرم بود.  وبه همین دلیل منجر به جنگ نمی گردید. گرچند این مناطق به علت نبود کنترل  به صورت قبایل آزاد تبدیل گردیده بودند. و اگر مقداری کوشش می شد مشکل این مناطق حل می گردید.  در سال (1956) داؤد به پاکستان رفت .

·  اعمال فشار سیاسی بر پاکستان:(1955) تظاهرات مردم برعلیه پاکستان به منظور اعلام  نمودن اعتراضات خود به دولت پاکستان.

·  ایجاد بحران: (1961) درگیری نظامی ( این درگیری به داؤد خان محدود می شد که یکی از پاکستان  و دیگری از افغانستان حمایت می شد که نهایتاً منجر به  جنگ شد و حتی در مواردی جنگ بین دو کشور هم صورت گرفت که به نفع پاکستان تمام شد. و روابط بین دو کشور به تیره گی میل کرد. و روابط کاملاً قطع شد.

·  حل بحران روابط: بعد از داؤد خان داکتر یوسف به عنوان صدر اعظم سر کار آمد. و در این میان از ایران خواست میانجی گری نماید. و بعد از این نشستی بین سه کشور افغانستان و پاکستان و ایران انجام گرفت. و در این نشست که یکی از وزیران به جز وزیر خارجه روانه گردیده بود. و سه نکته به امضأ رسید.

1- برقراری مجدد روابط  2-  باز شدن مرزها  3- توقف تبلیغات علیه یکدیگر

انکشاف اقتصادی:

وی برای اولین بار در دوران صدارت خود پلان های اقتصادی منظم را طراحی کرد.

پلان اول: 1335-1340 و بودجه آن 5/8 میلیارد افغانی بود.

زراعت: 50%

مواصلات:14% ( سرک های عمده ای که در حال حاضر ما شاهد هستیم در این زمان ساخته شده بود.)

خدمات عمومی:7%

صنایع: 2%

بخش عمده این پلان ها به عرصه عملی دست یافت.

پلان دوم: 1340- 1345 و بودجه ای که در نظر گرفته بود . 31 میلیارد افغانی در نظر گرفت

صنایع: 5/33%

زراعت: 5/23%

مواصلات:5/25 %

خدمات اجتماعی: 2/11%

سایر بخش ها: 3/6%

این پلان ها هم به اعم انجام شد. گرچند مشکلات در خصوص کسب بودجه داشت که از سوی برخی از کشور ها کم کاری می شد.

خارجی- یک بام ودو هوا: در این سیاست وی کوشش می نمود که جلب نظر دو قدرت شرق و غرب را در دست کار داشته باشد.  و بر اساس این سیاست بود که نتوانست حمایت های کافی برای عملی ساختن پلان های اقتصادی خود به دست اورد.

سیاست خارجی داوود خان در دوران صدرات :

در سیاست خارجی داؤد خان دو کشوراز اهمیت به سزایی برخوردار است:

1- شوروی                          2- ایالات متحده امریکا

افغانستان  و شوروی:

1- مرحله عادی بودن روابط( 1929-1953)(1308-1332) در این دوران روابط دو کشور به صورت عادی  است و روابط از حساسیت خاصی برخوردار نبود. در این  زمان رابطه ای که برقرار بود بیشتر به سطح تجاری و حسن همجواری و تفاهم در مسایل است.   در این زمان حکام افغانستان بیشترمتمایل به ارتباط با غرب بود و زیاد تمایل نداشت با شوروی ارتباط برقرار کند. و همچنین در این زمان وجود شوروی در همسایگی ما مانعی ارتباط بیشتر با امریکا می گردید. و از طرفی ارتباط زیاد با شوروی گسست در روابط امریکا به وجود می امد. به طور مثال زمانی که برخی از متخصصین اروپایی جهت ارزیابی منابع معدنی  آمده بود موجب حساسیت شوروی قرار گرفت و رسماً اعتراض نسبت به این موضوع نمود.

2- مرحله گسترش روابط: ( 1953- 1963) سیاست داؤد خان در سیاست خارجی (عدم انسلاک فعال بود) براساس این باید برخورد فعال داشته باشیم. اما هنوز در این سیاست نگاه برابر نسبت به دو قدرت غرب و شرق بود. ودر این زمان خاستار پیوستن افغانستان به پیمان سنتو داشت. اما داؤد اعلام داشت که  به طور رسمی از این پیمان حمایت کند. در این زمان داؤد هم تا حدی گرایش چپی داشت. و بر این اساس یک نوع بی اعتمادی نسبت به افغانستان از سوی غرب به وجود آمد.

عوامل گسترش روابط با شوروی:

-   رقابت افغانستان با پاکستان

-    رفتار سرد امریکا با امریکا

-   تشویقات جناح چب در داخل

-   کمک نظامی امریکا به پاکستان

امریکا همیشه سه شرط را مطرح می کرد:

(1)- مشکلتان را با پاکستان حل کنید.

(2)- عضو پیمان سنتو شوید.

(3)- دوری جوییدن از شوروی.

سطوح روابط:

اقتصادی: از(1955) و در طول (7) سال این کمک ها به (672) میلیون دالر رسیده بود. و  در این زمان (1050) نفر از متخصصین شوروری به افغانستان جاری شد.

سیاسی: حمایت های دو جانبه د رسطح جهانی

نظامی:  اولین کمک ها  از (1956) به آغاز شد. و اردو افغانستان به صورت کلان متکی به روسها شد.

افغانستان و امریکا:

1-  مرحله عدم شناسایی تا (1934) و درسال (1935) امریکا سفیر مشترکی( هارنی بروک)  ایجاد کرد . و در سال (1942) سفارت خانه ای در این کشور ایجاد کرد.

2-  مرحله پس از شناسایی(1942)  زمانی که سفارت خانه ایجاد شد الی (1979).

سطح روابط افغانستان با امریکا:

اقتصادی: کمک هایی از سوی امریکا شد که  مجموماً (413) میلیون دالر شده است و تقریباً (105) مشاور در افغانستان شده است. و بیش از(60)موافقت نامه اقتصادی انجام شد، بلاعوض بودن این کمک ها یکی از خوبی های این کمک ها بود که در حدود(313)ملیون دالر کمک های به صورت بلاعوض بود. این کمک ها، در هلمند و ایجاد سد کجکی و در اغنداب و در برخی از مناطق سرک سازی هم انجام می شد. 

دیپلماتیک: این ارتباطات به صورت گسترده برقرار می شد  صدراعظم وشاه به امریکا سفر می کردند و حتی رئیس جمهور امریکا در افغانستان آمد. و زمانی که سفیر امریکا در افغانستان به قتل رسید از این تاریخ به بعد سفارت خانه بسته شد و روابط کاملاً قطع شد.

تاثیر پذیری روابط خارجی افغانستان از وضعیت نظام بین الملل:

افغانستان در دوره های مختلف جهانی نتوانست در سیاست خارجی بهره مفید ببرد و در زمانی که اوضاع جهانی به طور زیر بود:

1- سلطه بریتانیا: ما نتوانستیم بهره مناسب از سیاست خارجی خود ببریم.

2- از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شرق: در این دوران افغانستان تحت تاثیر دوران جنگ سرد قرار گرفت. و به طور کلان نتوانست و در ادامه همان خط مرزی قرار گرفت و سعی گردید که بی طرف باشیم  و قربانی شرایط قرار گرفتیم. داؤد خان در سیاست خارجی  جسور بود اما این سیاست خارجی هماهنگی با سیاست داخلی نداشت.

3- سلطه امریکا بر جهان: در این زمان هم مانتوانستیم استفاده صحیح کنیم.

تحولات افغانستان در دهه قانون اساسی ( 1342- 1352 )

1-  عوامل کنار رفتن داؤد خان : دو عوامل قابل ذکر است :

o     بحرانی شدن روابط افغانستان با پاکستان ( 1340- 1342 ):

درین مدت دو سال روابط دیپلوماسی بین دو کشور قطع شده بود و مرز های این دو کشور بر روی یکدیگر نیز بسته شده بود . با وجود کوشش های کشور های همسایه کدام نتیجه در دست نشد . پس شاه به فکر بر کناری صدر اعظم افتاد.

o     تک روی داؤد خان در سیاستها :

در کار ها و سیاست های کلان افغانستان از شاه مشوره نمی گرفت و همچنان از طرف دیگر خود را مساوی و هم سطح با شاه میدانست و فکر میکرد که یک بچه کاکا اگر شاه است پس من نیز همانند وی باشم . ازینرو ظاهر شاه به کمی مشکلات رو برو شده بود .

o    نیاز جامعه به تحول به سوی دموکراسی :

در پاسخ به نیاز های جامعه ظاهر شاه رسیده گی نمیتوانست چون با وجود صدر اعظم مانند داؤد خان مشکل به نظر می رسید . این نیز می توان علت دیگر باشد .

2-    تحولات دهه قانون ساسی :

o   برنامه های جدید دولت

الف ) بهبودی روابط با پاکستان : دستور خود شاه به صدر اعظم داکتر یوسف بود که بعد از دو یا سه ماه پس از برکناری داؤد خان صورت گرفت. روابط بین دو کشور دوباره آغاز شد و مرز ها نیز باز گردید.

ب ) تدوین قانون اساسی : در 28 مارچ 1963 (1342) اقدام صورت گرفت و الی سپتمبر سال 1964 (1343) به اتمام رسید .

روش تدوین قانون اساسی :

(1)    کمیته تسوید (7) نفره ، کمیته اصلاحات ، نشر پیش نویس .

(2)    تدویر لویه جرگه در 29 سال 1343 با حدود (450) نفر .

محتوای قانون اساسی :

(1)   به رسمیت شناختن آزادیهای مدنی .

(2)   برتری بخشیدن به قوانین عرفی بر قوانین شرعی .

(3)   منع خانواده شاهی از رسیدن به قدرت ( ماده 24 قانون اساسی ).

یعنی در قوه قضایه ( ستره محکمه ) و در قوه مجریه ( وزارت ) و قوه مقننه ( مجلس شورا ) نمیتوانستند دست یابند .

(ج) واگذاری دولت به افراد خارج خانواده سلطنتی :

 بدون داؤد خان کسی دیگری نبود که با شاه هم سطح خود را فکر کند و اگر کسی در قدرت هم میرسید می توانست با او کنار آید .

o      تشکیل احزاب سیاسی :

(1)   احزاب چپ : 

 حزب دموکراتیک خلق (1344)

فعالیت ها : - در مجلس شورای همیشه شرکت میکردند .

- تفکر انقلابی که همیشه روحیه برای شان میداد.

- حمایت داؤد خان

- افکار :

(1)-اقتصادی : دولتی کردن اقتصاد افغانستان بود که اقتصاد افغانستان دولتی بود.

(2)-اعتقادی : دین زوایی

(3)-اجتماعی : طبقاتی بود .  1. طبقه حاکم –  2. طبقه محکوم

(4)-سیاسی :                                  

حزب دمکراتیک نوین:(1347)

این حزب پیرو کمونیسم و مائویسم و دیگر تفاوت زیادی با حزب چپ قبلی نداشت. اما رقابت هایی بین این دو حزب به وجود آمد  به حدی که حزب دمکراتیک خلق یک کشتار خونین به علیه این حزب انجام داد و سران این حزب را به کشتار دادند.

حزب افغان ملت:

این حزب جزء احزاب چپ محسوب می گردد اما نه به معنای چپ با گرایش کمونیستی و یا مائوئستی، این حزب بیشتر با گرایش ها ناسیونالیستی و قومی روی کار آمده است و به کار خود ادامه داده است.

(2)-احزاب راست: وحدت ملی( اتحاد ملی) زرنگار:

رهبر، خلیل الله خلیلی (1343)

تفکر این حزب (طرفدار دولت، سلطنت طلب، دین گرا)

حزب مشرقی دموکرات: تحت رهبری میوند وال (1345)

احزاب اسلامی:

جمعیت اسلامی( سازمان جوانان مسلمان) در رابطه به تاریخ تأسیس این حزب گمان های متفاوتی وجود دارد، ولی گمان بیشتر می رود که در سال (1348)به وجود امده است.

بنیانگذاران این حزب بیشتر از اساتید پوهنحی شرعیات بودند.( مولوی محمد نیازی و ...) این حزب در راستای دفاع از اسلام در مقابل نفوذ افکار کمونیستی به وجود آمده بود.

در این زمان دو نوع تفکر دینی وجود داشت:

1-     اسلام سیاسی

2-     اسلام غیر سیاسی ، این اسلام بیشتر از عربستان نمایندگی می کردند.

تفکر نو گرایی دینی:

عرب:

اخوان المسلمین: احیای تفکر دینی( به روز سازی تفکر دینی)

وهابیت: بازگشت به اصل( خرافات زدایی)

شبه قاره:

اصلاحگران دینی: شاه ولی الله( خرافات زدایی) دیوبندی

مودودی: مودودی هم از کسانی بود که از طرفی اسلامی سیاسی را مطرح ساخته بود.

این گروه تحت فشار عمیقی قرار گرفتند به حدی که در زمان داؤد دست به کودتا زدند ولی این کودتا منجر به شکست شد و از طرف داؤد خان سرکوب شد. به هر حال اگر این گروه نبود افغانستان یک کشورکمونیستی می شد.

عوامل ناکامی احزاب سیاسی:

شاخص های موفقیت: پایگاه اجتماعی، حضوردر دولت= تشکیل دولت

1-     ساختار اجتماعی: در افغانستان ساختار از نوع روستایی بود که این ساختار از خوانین، علما و زمینداران و دهقانان وغیره  تشکیل یافته بود. و اجازه رشد احزاب را به راحتی نمی داد. علیرغم تمامی تلاش های فراوان که از سوی احزاب صورت می گرفت باز هم اجازه رشد احزاب در افغانستان صورت نمی گرفت.

2-     فرهنگ سیاسی: تبعیتی( افراد جامعه بیشتر به تبعیت از بزرگتر ها اطاعت می پردازند و فردگرایی به صورت کلان وجود ندارد.) تقدیر گرایی( در قالب این اندیشه مردم افغانستان وضعیت را ناشی از تقدیر و سرنوشت خویش می پندارند) خان سالاری و بزرگسالاری( مردم بیشتر به سوی نماد قوم و قبیله خود گرایش دارند.)        

3-     استبداد: معمولاً استبداد مانع از گسترش و نفوذ احزاب در افغانستان گردید.

دلایل موفقیت حزب خلق:

موفقیت حزب خلق ناشی از فضای باز دمکراتیک نبود بلکه موفقیت این احزاب ناشی از وجود افراد خاص در کودتا ها بود.

·  تغییر روش فعالیت( یعنی از طریق کودتا)

·   خلق باور یا ایدئولوژی فراگیر( این باور می توانست برخی از ساختار موجود در جامعه را شکست و مردمی که از وضع موجود خسته شده بود به خود جلب نماید) 

احزاب اسلامی هم زیاد موفق نبود.

حزب اسلامی انشعاب پیدا کرد و به دو حزب تقسیم گردید:

1-     حزب اسلامی

2-     جمعیت اسلامی

این احزاب از رشد زیادی در این دهه برخوردار نبود.

رشد مطبوعات:

بعد از تصویب قانون اساسی (1343)مطبوعات هم جایگاه قانونی مهمی برخوردار گردید. و مجموعاً به تعداد (30) یا (31)نشریه فعالیت داشت.

مطبوعات دولتی: اصلاح، انیس و  ...

مطبوعات حزبی: احزاب معمولا یک یا دو نشریه داشتند.

مطبوعات آزاد: ترجمان، پیام امروز وغیره

نقش مطبوعات در رشد دمکراسی:

مطبوعات می تواند وضعیت موجود چه از وضعیت استبدادی و چه آزاد را مطرح می سازد، تاثیرات عمده در رشد دمکراسی در یک کشور دارد.

1-  رشد اگاهی های عمومی( شنیداری، نوشتاری) با افزایش اگاهی دریک جامعه مشارکت افزایش پیدا می کند.

2-  کنترل دولت: با افزایش مطبوعات دولت بیشتر زیر زره بین می رود و حاکمیت برجسته می شود.

3-  تخصصی شدن مسایل و بحث ها.

4-  شکل گیری فرهنگ مشترک: مطبوعات می تواند یک فرهنگ مشترک بین مردم به وجود می آورد.

گروههای عمده جامعه:

طبقه پایین( دهقانان ،کارگران ساده، کسبه کاران خرد وغیره)

طبقه متوسط( شهرنشینان، تجار متوسط، بازاریان، فرهنگیان وغیره)

طبقه بالا( زمین داران بزرگ ، تاجران عمده و صنعت داران بزرگ )

یادداشت : ما طبقه پائین را مورد بحث قرار نمی دهیم چون وضع آنها تغییر نکرد ، و معمولاً در تحولات (فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ) نقش ندارد .

همچنان با طبقه بالا نیز کار نداریم ، چون اینها از عصر قدیم به شمار می آیند . پس ما تنها طبقه متوسط را مورد بحث قرار میدهیم .

رشد نسبی طبقه متوسط:

ü     فرهنگیان و تحصیل کردگان : با رشد معارف و پوهنتونها جنبش دانشجویی را بوجود آورد .

ü     بوروکراتها (مآمورین): با تقویت و توسعه دولت سبب رشد مآمورین شد.

ü     تاجران : فعالیت های اقتصادی منجر به رشد تاجران گردید.

ü     شهر نشینان : رشد شهر نشینان از گذشته شروع و به دوران مشروطه به مرحله رشد نهایی رسید.

نتیجه رشد نسبی طبقه متوسط : طرح خواستهای جدید ( تحرک اجتماعی ) میباشد.

جنبش دانشجویی :

1-      در(1345) این جنبش شروع گردید.  اغاز مخالفت با کابینه داکتر یوسف( در روز رای اعتماد دادن به کابینه داکتر یوسف، محصلین تظاهرات انجام دادند، و این تظاهرات در روز دوم  هم صورت گرفت و در این روز تعداد زیادی از محصلین کشته شد)   این درگیری در روزسوم عقرب اتفاق افتاد . و روز بعد ظاهر از داکتر یوسف خواست که استعفا کند و وی استعفا کرد و بعد از این هم انها به تظاهرات خود ادامه دادند ان هم به علت محاکمه شدن عاملین کسانی این کشتار را انجام دادند. البته بعد از این هم تظاهراتی به منظور حل مشکلات صنفی انجام گردید.

2-   1347-1348: آغاز مخالفت با قانون پوهنتون: در اثر مخالفت ها با قوانین پوهنتون درگیری های و تظاهرات بوجود آمد که حتی این درگیری منجرب به اتصاب شش ماه شود ، بعد از مباحثات این درگیری خاتمه یافت.

3-   1350- 1351:  تغییر مقررات پوهنتون : پوهنتون  به مدت 170 روز تعطیل شد.

در همه تظاهرات دانشجویان پیروز گیردیدند و در اثر مبارزات و جنبش شان چندین وزیران را برکنار نمودند . در واقع این تظاهرات بیشتر از سوی احزاب چپی انجام می شود و این احزاب سعی داشتند این محصلین را به خود جذب کنند.

تحولات دوران جمهوریت (1352- 1357)

این دوران که بعد از دهه مشروطه  یا دمکراسی باید جمهوری بوجود می آمد. اما جمهوری که در این زمان به وسیله داؤد خان به وجود آمده بود از نوع مطلقه بود. مطلقه ای  که توسط یک نفر اداره می گردید.

عوامل کودتا یا گذار به جمهوریت داؤد خان:

1-     بی ثباتی سیاسی : در این دوران مشروطه ای که در این دوران به وجود امده بود بیشتر عرصه هرج و مرج را فراهم ساخت.

2-    جنگ قدرت در میان خانواده سلطنتی:

قبل از داؤد خان این جنگ قدرت در میان خانواده سلطنتی وجود داشت ، چون داؤد از ابتدأ خواست تا از راه غیر قانونی به قدرت دست یابد و دراین طرح خود (10) سال را گذشتاند.

3-    تحریکات حزب دمکراتیک خلق و پرچم:

این هر دو حزب دنبال گشترش اندیشه انقلابی بودند و میخواستند تا پشتوانه مردمی  داشته باشند و این اندیشه  در واقع باعث حمایت داؤد خان قرار میگرفت. 

عناصر دخیل در کودتا:

(1)- داؤد خان و طرفداران راست او ( یعنی خارج از چپی ها )

(2)- چپی های طرفدار مسکو ( اصلی )

نیرو های  مخالف داوود:

Ø  چپی های چین ( شعله )

Ø  طرفداران احزاب اسلامی

Ø  مشروطه خواهان( دمکرات ها)

سیاست های حکومت جمهوری:

1- اقدام سرکوب گرایانه نسبت به مخالفان سیاسی:

·  دستگیری بیشتر روشنفکران و محافظه کاران طرفدار شاه : به بهانه های مختلف روشنفکران طرفدار شاه را دستگیر و بعضی شان را به قتل رسانید.

·  دستگیری فعالان اسلامی : این گروه در اخیر با حکومت ظاهر بد بین شدند و از طرف دولت این افراد مورد آزار قرار میگرفتند تا اینکه دست به کودتا زند و داؤد خان ازین واقعه خیلی حساسیت نشان داد چون ترس از افزایش و پیشروی این کودتا داشت که در سال (1354) دست به دستگیری این اشخاص زد تا اینکه آنها در دستگیری جدید به پاکستان فراری شدند .

·  کاستن نفوذ چپی ها از دولت: بعد از روی کار امدن داؤد تقریباً 5 وزارت به دست چپی ها داد و وزیر داخله را هم به پرچمی داد که در پی ان تعداد زیادی از ولسوالها از این حزب جابه جا گردید. و از طرفی حرکت اسلام گرایان ، باعث گردید که داوود فاصله را با چپی ها بیشتر نمود.  درکنار این موضوع خودخواهی ها و تک روی های هم یکی از دلایلی بود که گرایش به چپ را کم نمود. داوود در بیانه ای در هرات بیان داشت که ما با اندیشه های وارداتی مقابله خواهیم کرد) و چپی ها این موضوع را به خود گرفته و امادگی لازم را اتخاذ کردند. و در طول به یک ونیم سال چپی ها کودتای (1357) را صورت گرفت.

2- تعطیلی احزاب و مطبوعات: در این زمان به جز مطبوعات دولتی دیگر مطبوعات تعطیل گردید.

3- عدم برگزاری مجلس شورا: قبل از کوتای داؤد مجلس تعطیل گردیده بود و بعد از آمدن داؤد مجلس به گونه غیر فعال باقی ماند .

4- نهاد سازی برای مشروعیت سازی: ب بعد از کودتا داؤد خان برای مشروعیت ریاست جمهموری خود یک شورا را دایر کرد و توسط این شورا داؤد خان به صفت رئیس جمهور شناخته شد .

5- علام برنامه های اصلاحی: داؤد خان برای برنامه های اصلاحی دو کار را انجام داد:

1-  اعلان اصلاحات ارضی :      -  تمرکز اقتدار

                                          - اداری کار آمد

2- ملی کردن سرمایه ها( ولی سرمایه خصوصی وجود نداشت که ان را ملی کند)

دوران ریاست جمهوری داؤد خان(1352- 1357)

برنامه توسعه اقتصادی:

داؤد بر این نظریه بود که برنامه های اقتصادی الویت بر برنامه سیاسی دارد.  این دیدگاه در زمان گذشته متناسب بود می توانست کارآمد باشد.

 پلان هفت ساله اقتصادی:(1355- 1362)

داؤد بر این عقیده بود که باید هزینه این پلان را از خارج وارد کند، وی بر این عقیده بود که افغانستان نمی تواند هزینه این پلان ها را تامین کند. چرا که واردات بیشتر از صادرات بود.

بودجه ای که داوود لازم می دانست،174 میلیارد افغانی بود. و دربدن دالر ان زمان به اندازه 5/3 میلیارد بود. در ان زمان این رقم یک رقم بسیار بالا بود. 

توزیع توسعه:

صنایع معادن و انرژی 36%

زراعت و ابیاری 24%

حمل و نقل  و مخابرات 31% در این طرح قرار شد که خط اهنی به هزینه 2 میلیارد دالر از اسلام قلعه به قندهار، کابل و چمن افغانستان انجام شود. و این طرح کلانی بود که تا کنون افغانستان به ان دست پیدا نکند.

خدمات جتماعی 6%

پس انداز 1.7%

منابع بودجه این پلان:

خارجی( وی متکی به سیاست عدم انسلاک بود و تنها متکی به شوروی ها نبود.)

برنامه سیاسی: ( تدوین قانون اساسی)( 1355)

دوران قبل از قانون اساسی( تا 3 سال بعد از به قدرت رسیدن)( حکومت کاملاً فردی: اکثر وزارت خانه های اصلی دست داوود است) اما نکته ای که مهم است نبود افراد نخبه در کابینه  وجود نداشت.

در این دوران قدرت بیش از حد در دست رئیس جمهور بود.

تصفیه اداره از نیروهای قدیمی(این عامل باعث شد که نیروهای عمده و با تجربه از صحنه خارج گردند.)

دوران بعد از قانون اساسی:

روند تدوین قانون:

-  تشکیل گروه تسوید قانون اساسی 41 نفر( اکثر اعضا از بدنه دولت و کسانی که متکی به داوود بود، تشکیل یافته بود)

-  نشر پیش نویس( بعد از نشر هیچ کسی نسبت به ان نتوانست اعتراض کند)

-  برگزاری لویه جرگه( دلو 1355)( اعضای این لوی جرگه 350 نفر بود، که بیشتر انها بستگی با داوود خان داشت.)

-  توشیح

محتوای قانون:

1- تاسیس نظام تک حزبی( ماده 40) و خودش حزب غورحنگ ملی(جنبش ملی) را تشکیل داد و سعی داشت که این حزب را در کشور توسعه دهد)

2- افزایش اختیارات رئیس جمهور( اختیارات وی به حدی زیاد شد که از شاه هم اختیاراتش بیشتر بود) و رئیس جمهور هر زمانی می تواند مجلس را انحلال دهد و انتخابات جدیدی را به وجود اورد.

3- کاهش اختیارات شوری: به حدی که نقش شورا (مشورتی ) گردید. و اعضای شوری باید از میان اعضای حزب باشند).  رای عدم اعتماد وجود نداشت.

4- تمایل به سوسیالیسم،( ادبیات داوود متمایل به چپ بود و از طرفی کسانی که درتسوید قانون اساسی بودند اعمال نفوذ نموده بودند) بنابراین نمی توان گفت که گرایش به سوسیالیسم خواسته داوود باشد.)

5- احترام به اصول دمکراسی:( در این میان تفکیک قوا، انتخابی بودن رئیس جمهور صورت گرفت)

سیاست خارجی محمد داوود خان:

1. پاکستان : داؤد خان علاقمند پشتونستان بود که در قبال پاکستان داشت . در زمان ریاست جمهوری باری دیگر موضوع پشتونستان را مطرح کرد .

ü  سال های (1352-1355) رابطه تنش آلود یاد می کردند ، چون افغانستان و پاکستان در ظاهر نمایش روابط خوب و دوستانه را بازی میکردند ولی در پشت صحنه علیه یکدیگر دسیسه سازی مشغول بودند . افغانستان درین وقت از حزب نشنل عوامی که در رئیس حزب غفار خان که بعداً پسر غفار خان عبدالولی خان بود ، حمایت مینمود . چون این حزب مخالف سرسخت دولت پاکستان بود . در سال (1971) حزب بوتو پیروز گردید که صدراعظم پاکستان خودی بوتو تعین شد ، اما در ساحات پشتونها و بلوچها حزب نشنل عوامی پیروز شد .

ü  قیام (1354) که داؤد را وادار به این نمود که این وضعیت افغانستان برای جهان و کشور های اسلامی خوب نیست که در سال (1353) اجلاس کشور های اسلامی برگزار شد و درین اجلاس پاکستان را به رسمیت شناختند و در سال (1973) قانون اساسی پاکستان نوشته شد، در ابتدأ دچار مشکل بین اقشار مختلف گردید . حزب نشنل عوامی این قانون اساسی را به رسمیت شناخت و این باعث گردید که این حزب در انتخابات در ساحات صوبه سرحد پیروز گردد.

ü  سال های (1355 – 1357) گرم شدن رابطه ( عدم تنش ) یاد شد . چون میانجگری کشور های دیگر وجود داشت تا افغانستان و پاکستان به یک تعداد از توافقات برسند و ازین وضع تنش آلود خارج شوند ، جنگ های تبلیغاتی باید توقف و مسئله پشتونستان حل گردد. این باعث شد که داؤد خان به پاکستان رود و همچنان بوتو به کابل آید و درین سفر ها بر مسئله پشتونستان و توافقات تأکید شود.

2. افغانستان و شوروی : بین این دو کشور یک رابطه گرم و دوستانه از سال (1352-1356) وجود داشت .

افغانستان بخاطری دو شرط محکم به برقراری روابط با شوروی بود :

(1)-کمک های اقتصادی : داؤد خان اقتصاد را اصل اساسی برای افغانستان میدانیست و هر جائیکه کمک اقتصادی در میان می بود ، داؤد تلاش فراوان برای برقراری روابط با آن کشور میبود . و این کمک ها از طرف شوروی صورت میگرفت و ازین خاطر داؤد خان محکم برای روابط میان افغانستان با شوروی بود.  

(2)- کمک های نظامی : مانند کمک های اقتصاد داؤد خان علاقمند کمک های نظامی نیز بود که از طرف کشور شوروی صورت میگرفت.

یادداشت : نیروی فشار داخلی که از طرف چپی ها صورت میگرفت.

تغییر اندک در روابط داؤد خان با شوروی در اخیر (1356):

دیدار با برژنف : هدف داؤد خان خراب کردن روابط با شوروی نبود ، تنها میخواست تا چپی ها را در داخل دولت و حکومت افغانستان کمرنگ سازد . در ین دیدار در هنگام طعام شب با گفتگو میان برژنف و داؤد خان صورت گرفت که برژنف از حکومت داری داؤد خان انتقاد کرد . داؤد خان یک شخص عصبانی بود ، با برژنف ناراحت می شود و از آنجا خارج میشود که سفر شان نیز به پایان میرسد . با داؤد خان وزیر تجارت که یکتن از چپی های افغانستان بود ، از همه واقعات سفر داؤد خان به چپی ها گزارش میداد . ازین جا بود که روابط افغانستان با شوروی خراب میشود .

3. کشور های دیگر (توسعه روابط با دیگران «1353»)

از زمانیکه داؤد خان کودتا مینماید ، محمد نعیم برادر خود را به کشور های دیگر ارسال میدارد تا یک دور بر کشور های دیگر بزند و روابط را میان افغانستان با کشور های دیگر برقرار نماید . در آن وقت داؤد خان یک پلان هفت ساله را در پیش گرفت و در مرور زمان این پلان رشد و تقویت نمود .

زمینه های سقوط جمهوریت داؤد خان : سه زمینه تأثیر گزار بر سقوط وی می توان گفت :

(1)- فروپاشی پایه های مشروعیت سیاسی در پی سقوط سلطنت .

(2)- تجربه سازی حکومت از گروههای سیاسی و اجتماعی .

(3)- تناقص مندی:داؤد خان از یک طرف اتکا بر چپ  و از طرف دیگر بیزاری از چپ در تفکر

یادداشت : داؤد خان سیاست خارجی خود را تقویت میکرد ولی پاکستان بحران زایی مینمود . حتی پاکستان برای کشور ایران نیز میخواست تنش و بحران ایجاد کند .

مسئله دیگر درگیری اسلام گرا محافظه کاران می توان زمینه سقوط داؤد به شمار رود.

تحولات مربوط به جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان (1357-1371)

1- کودتای (7) ثور (1357)

ü     عوامل کودتا :

1)  افزایش نا رضایتی در میان افسران اردو : داؤد با اینکه متکی با دوستان خود بود ولی این روابط دوستانه خود را حفظ نکرد . اردو که بسیار وفادار داؤد بود کم کم از داؤد فاصله گرفت ، نظم و یکپارچگی اردو کاملاً از بین رفته بود .

2)  تغییر سیاست داؤد در مخالفت با ایدیولوژی های وارداتی : داؤد به این نتیجه رسیده بود که نفوذ چپی ها در اردو به آن حد است که آماده گی کودتا را داشته داشته اند . چپی ها مخاطب داؤد خود را دانستند . در نتیجه این سیاست داؤد خان خلقی ها طرح اقدام پیشگیرانه را نماید .

خلقی ها منتظر فرصت بود که اگر داؤد خان کدام پلان گذاری برای خلقی ها  داشته باشد  دست به کودتا بزنند به همین دلیل کودتا زود اتفاق افتاد.

3) چرخش در سیاست خارجی داؤد : همان گفتگو های داؤد خان با برژنف شوروی ها را وادار نماید که داؤد خان از کنترول خارج است . موضع برژنف با داؤد خان تغییر کرد و اگر کودتا را مستقیماً به حزب خلق نداد ولی از راه های مختلف این کار نمود تا مسکو و شوروی از صحنه بیرون بماند .

ü     نیرو های اصلی دخیل در کودتا :

1)     نیروی زمینی ( قوای 4 و 15 زرهدار ) پلچرخی .

2)     نیور هوایی بگرام .

نیروی زمینی از سمت ریشخور و پلچرخی آغاز به حمله کردند و پس از چاشت نیروی هوایی آغاز به بمباردمان کرد.

   نیرو های طرفدار داؤد خان دو گروه بود : 1. گارد ریاست جمهوری 2. فرقه ریشخور

ü  عوامل موفقیت کودتا :

1)  سرعت و قاطعیت عمل کودتاچیان : خیلی سریع کودتا را انجام دادند ، حتی وزارت دفاع را هنگامی تصرف نمودند وزیر دفاع مشغول جلسه بود که هیچ نمی دانست که چرا این تانک ها از سمت تمرین گاه به سمت وزارت می آیند.

2)  ضعف تصمیم گیری و سازماندهی در حکومت داؤد : هنگام وزارت دفاع تصرف شد وزیر دفاع به جای اینکه دست به کار شود به سوی قرغه فرار کرد و تا نیم شب نتوانست از فرقه قرغه نیرو تنظیم نماید تا اینکه فردا از طرف کودتاچیان بمباردمان هوایی قرار گرفتند و همچنان گارد های ریاست جمهوری که به تعداد (1500) کم و بیش میرسید با امکانات وسیع کمی مقاومت نمودند ولی سازماندهدی درست نداشتند ، اینها فقط در احاطه ریاست جمهوری به جنگ پرداختند نه به اطراف ریاست جمهوری .

اشاره به نظام فکری حزب خلق :

-   جامعه ( اصالة الاجتماع ) :

-    طبقاتی بودن جامعه :

o   طبقه حاکم : این ها بودن اینکه جرم را مرتکب شوند محکوم اند چون اینها عضو این طبقه هستند.( علمأ ، ارباب ، زمیندار )

طبقه محکوم : چون اینها فقیر و نا توان هستند این ها در یک جای خاص زندانی کردند.

-  تضاد طبقاتی : تضاد دایمی است ، چون ارباب و زمیندار باشید جنگ دوامدار با دهقانان داشته باشید و اگر دهقان هستید پس جنگ دوامدار با اربابان داشته باشید . هیچ آشتی در بین اینها وجود ندارد .

تکامل جبری تاریخ : اینها میگوید که این دو طبقه که در جنگ هستند ، اینها در رشد اهستند . دهقانان با ارباب ها در کشمکش هستند ، تلاش برای کاری نیست چون این خود در واقع حرکت به سمت انقلاب است .

سیاست های حکومت خلق :

ü  دولت سازی مبتنی بر حزب و ایدیولوژی : سیاست های کلان این حکومت (حزب و ایدیولوژی )

ü  اصلاحات ارضی: هدف شان جلب دهقانان و رفع استثمار از دهقانان بود .

فرمان شماره (6) : الغای گروی زمین و سود پول بیشتر از (5) سال .

فرمان شماره (8) : اصلاحات ارضی – زمین بالای (30) جریب درجه اول باید تقسیم شود.

میزان موفقیت : (8) ماه طول نکشید ، به اثر تحولات این فرمان ها متوقف شد.       (درین مدت « 2971000 » جریب زمین به « 248000 » خانوار تقسیم شده بود.)

عوامل شکست اصلاحت ارضی :

o       اعتقادات دینی جامعه : مصئون بودن ملک از تعرض و تصرف .

o       قبیله ای بودن جامعه : زمیندار و دهقان از یک قبیله بود .

o       غیر واقع بینانه بودن اصلاحات با وضعیت جامعه دهقانی افغانستان :

o       خشن بودن روش تطبیق اصلاحات : برای تقسیم زمین ها ، حکومت در روستا ها افراد خام ، بی تجربه و تند را ارسال میداشت . و این افراد همان اندیشه تند که داشت با زمینداران برخورد غیر انسانی میکرد و اگر زمینداران اختلاف نظر میکردند مورد لت و کوب ، اهانت ، زندانی و قتل قرار میداد . همین روش بود که انگیزه مردم را برمی انگیخت .

ü  تغییر اجتماعی : این بحث به بحث های طبقاتی بر میگردد ، این بحث تلاش های برای نجات دادن از وضعیت تضاد بین طبقات است . این ها دموکراتیک واقعی خود را تلقی میکردند و میگفتند که از هر طبقه در حزب ما است و آنها تأکید میکردند که حکومت دهقانی وجود ندارد ، حکومت کارگری وجود دارد . یعنی دهقان باید از طریق حزب دانا شود تا به سویه کارگر برسد . پس این حزب خلق است که کار های حکومتی را میکند و حکومت حکومت کارگری است .

سیاست های حکومت جمهوری دمکراتیک خلق:

الف: سیاست های اصلاحی و تثبیت جمهوری . د. خ

-   اصلاحات ارضی( این سیاست بعد از 8 ماه نتیجه مناسب در بر نداشت. در این سیاست کوشش شده بود که مردم زیادی را طرفدار خود بسازند و از سوی این موضوع جزء ایدئولوژی این حزب بود.

نظام سازی مبتنی بر تک حزبی ( در این زمان احزاب دیگری هم وجود داشت و امکان این موضوع که نظام به صورت چند حزبی اداره شود اما بر اساس ایدئولوژی خلق این موضوع امکان نداشت و نظام باید به سوی تک حزبی حرکت می کرد و سیاست تک حزبی اعمال گردید.)

·   کابینه کاملا حزبی شد.

·  اردو هم حزبی شد( افراد زیادی در اردو جابه جا گردید.) در این دوره احزابی که احتمال می رفت که در کابینه مورد استفاده قرار بگیرند به صورت ذیل است( شعله ، ستم ملی، افغان ملت) پرچمی ها طرفداری همکاری این احزاب با دولت بود اما خلقی ها مخالف این موضوع خود بود. و بیشتر وابسته گان این احزاب را دستگیر و سربه نیز نمود.

-   مرحله طرد و تصفیه احزاب دیگر

-   مرحله طرد سازمان یافته پنهانی همدیگر( خلق و پرچم)

ایدئولوژی:

-    ایدئولوژیک کردن مطبوعات

-    تاسیس سازمان های حزبی: سازمان دمکراتیک زنانف سازمان دمکراتیک جوانان، سازمان اطفال خرد سال، سازمان پیشاهنگان افغانستان( اطفال و خرد سال)

-   تدوین تاریخ جدید:

-    تصفیه نیروهای ضد انقلاب: سنتی( روحانیون،خوانین، روشنفکران راست)

ب: عکس العمل های مردمی: ( سیاست های این جمهموری منجر به یک عکس العمل مردمی شد، این عکس العمل ها دولت را مجبور به یک چرخش کرد. که در قالب بحث بعدی مورد بررسی قرار می گیرد.

ج: سیاست های حفظ جمهوری د. خ

سیاست های حکومت ج و خ

اصلاحات اجتماعی:

فرمان شماره 7:

-   تامین حقوق زنان:

·  لغو طویانه( میزان مشخص و کمی گذاشته شد که این میزان به مقدار 300 افغانی بود)

·    ازادی در انتخاب همسر( برخی از سنت های گذشته که در ان ازدواج ها افراد در سنین خردسالی به نام هم می شدند و یا در سنین خردسالی به ازدواج هم در اورده می شدند. با شکسته شدن این قوانین و ترویج بر شکستن این قوانین باعث شده بود که برخی از افراد به این اندیشه باشند که این قوانین هرج ومرج و ازادی های بیش از حد را به دختر ترویج می کند و باید در برابر ان مقابله نمود) در سنت های گذشته نقش 100 درصدی خانواده به خصوص والدین در میان بود و  افراد اندیشه های جدید را نفی می نمود.

در دین به خانواده حق اجازه و اذن را مهم دانسته است و درطرف دیگر رضایت را از حقوق فرزندان دانسته است.

در اسلام گله وجود ندارد ولی مهر وجود دارد و این مهر مربوط به دختر است نه به والدین که اگر به والدین تعلق بگیرد این نوعی قصب است.

· اشتغال( براساس این موضوع و یا قانون زن ازادی کار و فعالیت اقتصادی می تواند انجام دهد. از طرفی  در جامعه روستایی اشتغال در خانواده وجود دارد اما این اشتغال معطوف به سلطه پدر خانواده است اما در شهر اشتغال پیامد خاص از جمله  استقلال اقتصادی به وجود می اورد.

-   تعلیم زنان( سواد اموزی) گفته می شود که این تعلیم بیشتر به عنوان حربه ای برای تزریق ایدئولوژی حزب بود. تعلیم زنان در برخی اوقات این تعلیم زنان را در سنین مختلف که حتی ظرفیت تعلیم وجود نداشت، اجبار ورزیده می شد که این اجبار ها باعث گردید که که اعتراضات زیادی و در برخی اوقات شورش هایی هم به وجود اورده بود.

تغییر سنت های اجتماعی:

·   ساده سازی مراسم اجتماعی

-   فاتحه( در این زمان مصارف فاتحه بسیار زیاد بود حتی به روزهای متمادی مردم را نان می دادند و دولت تاکید داشت که این مصارف کاهش پیدا کند)

-   کاهش مصارف عروسی

·   مخالفت با بزرگسالاری( در این زمان نسل به جوان بیشتر از نسل مسن بها داده می شد. انچه در این اصلاحات مهم است این است که شاید این اصلاحات درست بوده است اما از انجایی که این اصلاحات با سنت های گذشته مردم متضاد بوده است واز طرفی اجبار هم در کار بود است، در بیشتر اوقات با مخالفت مردم روبرو می گردید.

-   عکس العمل مردم در بربر سیاست های دولت:

·  مخالفت و قیام( در اکثر اوقات مردم اصلاحات را فقط در ظاهر قبول می نمودند اما در خفا بر اساس سنت های خود عمل می نمودند. اما پافشاری دولت برمردم باعث گردید که مردم قیام کنند.

قیام های خود جوش( این قیام های بیشتر به خاطر سواد اموزی و یا دستگیری ریش سفیدان و خانان و... که بیشتر از 90% قیام ها از این نوع بوده اند، 57- 1358. 1- از قیام های دیگر قیام  شهری است که در 2 سرطان 58 چنداول است. 2- سوم حوت 58 کابل           3- قیام 3 حوت.

 خصوصیات این نوع قیام ها به طور ذیل است:1- محلی بودن( در سطح منطقه خاص بوده است و معمولا در مناطقی بیشتر صورت می گرفت که نفوذ دولت کمتر بوده است و از طرفی سنت در این اقشار بیشتر است) 2- توده ای بودن( از تمامی اقشار بودند از قبیل کشاورز، خانان ، زنان و... 3- فقدان مرکزیت( معمولا از سازماندهی خاصی برخودار نبود و افراد خاصی ان را سازماندهی نمی کرد. 4- سادگی در روش: از روش جنگی خاص و مناسبی پیروی نمی شد.

شورش های قشله های عسکری: مثال های این نوع قیام ها، در فرقه جلال اباد جوزای 58( این قیام فرمانده فرقه را کشتند اما تمامی افراد فرقه همراهی نکردند.، بالا حصار: سرطان 58 ، در این قیام از مجاهدین و برخی دیگر از افراد همراهی می شد ، اما منجر به شکست شد و تمامی افراد اعدام شد.  غند کوهی: ( سمار اکز) عقرب 58 این قیام از موفق ترین قیام ها بود چرا تمامی خلقی ها را کشتند و تمامی تجهیزات به مجاهدین داده شد. قیام فرقه هرات: این قیام هم بعد از چند روز سرکوب شد.

-   قیام های سازماندهی شده

·   قیام پنجشیر: این قیام پنجشر را برای مدتی ازاد نمودند

·   قیام هرات: 24 حوت 57( گفته می شود که این قیام هم سازماندهی شده بود چرا که برخی از افراد جمعیت اسلامی هم همراهی می شد و این قیام به حدی کلان بود که تمامی هرات به تصرف مردم در امد و تمامی خلقی ها کشته شد. و بعد از این تانک های خلقی با بیرق های  سبز و شعارهای الله اکبر وانمود می نمودند که انها هم به مردم پیوسته اند. بعد از انکه انها در فرقه مستقر شدند و نیروهای هوایی هم دست به کار شد و هزاران افراد کشته شده است. گفته می شود که این طیاره ها همه از کشور شوروی امده است. و تانک ها هم از شوروی کمک گردیده بود.

سیاست های نجات و بقای ج و خ( 59-  71)

دوران ببرک( 1358- 1365)

·    تدوین اصول اساسی جدید برای دولت و حزب

·   گسترش پایگاه حزب در جامعه( تاسیس جبهه ملی پدر وطن بهار 1360) و اعضای این حزب( حزب خلق، اتحادیه صنفی، شورای زنان، اتحادیه جوانان)

·   برنامه ها( جذب نیروهای جدید، اتحاد گروهها، ایجاد گروههای دفاعی و کندک های قومی، از این گروهها سعی می گردید که در برابر مجاهدین استفاده شود)

   به رسمیت شناختن ازادی های محدود سیاسی: او سعی داشت که ان سخت گیری که در در زمان ترکی و نجیب لله را کم کند. و در این رابطه احزاب ملی و مترقی را که وابسته به احزاب چپ بودند را ازادی می دادند.

·   توجه به ارزشهای دینی: تاسیس شئون اسلامی( ازادی مراسم مذهبی، تعمیر مساجد)

·   اصلاح مواردی از سیاست های گذشته( تغییر رنگ پرچم، ازادی زندانیان سیاسی و این ازادی ها بین 5 تا 15 هزار نفر بودند، الغای مصادرات امین)

-   دوران نجیب( 1365- 1371) گفته می شود که به نظر روس ها این چرخش ها خوب بوده است اما ببرک خوب نتوانسته است که فعالیت کند و برای ادامه این وضعیت باید از شخص دیگری استفاده شود و از انجایی که اعتراضات زیاد شده بود، نجیب را بر روی کار اورده بود که بدینوسیله امیدواری هایی را برای تغییرات به وجود اورده باشد. در این دوران روسها تصمیم گرفته بودند که نیروهای خود را از افغانستان خارج کنند و نجیب این امید واری داده بود که وی می تواند بدون نیروهای روس های از انقلاب دفاع کند.

·  طرح مصالحه ملی( جنوری 1987) و محورهای اساسی این سیاست، عفو عمومی، اتش بست و انتخاب موضع دفاعی، تشکیل دولت وحدت ملی با شمول احزاب جهادی، بازگشت مهاجرین و تحت حمایت قرار گرفتن این مهاجرین.

·  تدوین قانون اساسی جدید: پذیرش پلورالیسم سیاسی، نظام پارلمانی، تدوین قانون احزاب، تغییر نام حزب( حزب وطن)

·  تقویت سیاست ملیشه سازی: در شمال نیروهای دوستم را تقویت کرد، امان الله در بلخ، در قندهار عصمت مسلم و جبار قهرمان  را در هلمند تقویت نمود.

احزاب اسلامی :

1-  شکل گیری احزاب اسلامی : سه کانون احزاب به چشم میخورد :

ü     کانون پاکستان: در پاکستان مجموعه خیلی زیاد احزاب بوجود آمد که مهم ترین و مطرح آن به هفت حزب بود که عبارت اند از :         

(1)   جمعیت اسلامی (1356)پروفیسور استاد برهاندین ربانی

(2)   حزب اسلامی (1356) انجینر گلبودین حکمتیار

(3)   حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی

(4)   حزب اسلامی یونس خالص (1358)

(5)   جبهه نجات ملی حضرت صبغت الله مجددی

(6)   محاذ ملی پیر سید احمد گیلانی

(7)   اتحاد اسلامی  استاد عبدالرب رسول سیاف

ü     کانون ایران: درین کشور نیز چند حزب تشکیل گردید که مهم آن عبارت اند از :

(1)   حرکت اسلامی آیت الله محسنی (1358)

(2)   سازمان نصر افغانستان به به رهبری شورایی (1358)

(3)   پاسداران جهادی اسلامی (1361)

حزب وحدت اسلامی (1368) نتیجه که نتیجه این احزاب که در ایران بوجود آمد بود .

ü    کانون داخل کشور: در داخل کشور تنها یک حزب تشکیل شد :

(1) شورای انقلابی اتفاق افغانستان به رهبری سید علی بهشتی (1358)

تلاش در جهت وحدت احزاب :

ü     در اوایل در پاکستان سه حزب بوجود آمد (جمعیت اسلامی،حزب اسلامی و خدام القران « حرکت انقلاب اسلامی »)

ü     حرکت انقلاب اسلامی : این به اثر اتحاد سه حزب موجود تشکیل شد که اختلافات میان رهبران سه حزب بود که پاکستان گفت که شما به صفت عضو در در یک حزب کار نماید و نفر چهارم  به معرفی نماید که محمد نبی محمدی به صفت رهبر تعین گردید که این حزب دوام نکرد و اعضای حزب خدام القران این حزب پیوست و به این نام این حزب را پیشبرد.

ü     جبهه نجات ملی

ü     اتحاد اسلامی سیاف (جنوری 1980) این حزب نیز از اتحاد بوجود آمد که رهبر سیاف مقرر گردید ولی این نیز به اساس خود روی سیاف ادامه نیافت و اتحاد به شکست مواجه شد ولی سیاف این حزب را پیشبرد.

ü     اتحاد هفت گانه : این حزب نیز بر اساس اتحاد احزاب بوحود آمد که تا اخیر ادامه یافت( سقوط داکتر صاحب نجیب 1371)

احزاب مقیم در ایران : به اثر اتحاد نه گانه احزاب شیعه به نام حزب وحدت (1368) تشکیل شد  که بعد از آمدن مجاهدین این حزب نیز به چند دسته تقسیم شد تا هنوز نیز به دسته ها تقسیم شده است .

عوامل تعدد احزاب :

ü  تک روی رهبران حزب:  رقابت بین خود نخبگان اصل تعدد احزاب گردید .

ü  اختلاف فکری :

ü  سیستم قبایلی و ایلی بودن جامعه : خود جامعه ما یکپارچه نبود ، هر کس و هر منطقه برای خود رئیس دارد  و یک سیستم برای یک رهبری و یکپارچگی نبود.

ü  عامل خارجی : خارجی ها افراد مشهور و مطرح را نمی گذاشت تا با دیگران یکپارچه شود و کوشش مینمود تا آن افراد را حمایت کند تا با دیگران بجنگد.

2- گروه بندی فکری احزاب اسلامی :  احزاب را میتوان به سه گروه تقسیم بندی نمود:

ü    احزاب روشنفکر اسلامی :حزب جمعیت اسلامی و حزب اسلامی ازاحزاب روشنفکر به حساب میآید  و ایدیولوژی این احزاب قرار زیر است :

(1)   تاکید بر جنبه سیاسی اسلام ( عدالت )

(2)   تأکید بر قرآن بجای سنت ( احیای اجتهاد )

(3)   سازگاری با روشهای نوین مبارزاتی ( تشکیلات ، تقسیم کار و تاکتیکهای جنگی )

الگوی فکری : اخوان المسلمین و جماعت اسلامی از پاکستان و الگوی ایران نیز قابل استفاده بود.              

ü    احزاب سنت گرا: سه حزب (حرکت انقلاب اسلامی ، جبهه محاذ ملی و جبهه نجات ملی ) شامل این گروه می شود که ایدیولوژی اینها قرار زیر است :

(1)   شریعت گرا ( خواهان اجرای شریعت ) بدون تغییر ساختار ها

(2) وابستگی به سنت ها و عنعنات

(3) سلطنت گرا

ü    احزاب سلفی ( گذشته ): حزب اتحاد اسلامی استاد سیاف و در اخیر حزب اسلامی محمد یونس خالص میباشد که ایدیولوژی اینها قرار زیر است

(1)   بازگشت به عصر اولیه اسلام (صدر اسلام و خلافت راشدین)

(2)   تفسیر قرآن از مجرای سنت ( روایت )

(3)  یکنوع غیر ستیزی افراطی(1-غرب باشد2-فرق اسلامی غیر خود آنها)(تکفیری)

   احزاب شیعه

ü     روشنفکر اسلامی : سازمان نصر و سپاه از روشنفکر به حساب میآید و ایدیولوژی آن قرار زیر است :

          (1) ایران ( ولایت فقیه )

ü    سنت گرا : شورای اتفاق و حرکت اسلامی

3- تأثیر احزاب بر نهضت مقاومت ( اسلامی): چند نقش را میتوان یاد آوری کرد :

ü    سازماندهی جامعه : ایجاد تشکیلات محلی ، تشکیل گروپهای نظامی و برقراری ارتباط میان نقاط مختلف از جمله سازماندهی جامعه به شمار می آمد.

ü     ایدیولوژی سازی برای نهضت : تعریف از انقلاب اسلامی ، نوع نظام آینده ، صف بندی از دوستان و دشمنان و شیوه اداره ، ایدیولوژی سازی برای نهضت بوده است.

ü     رهبری سیاسی نهضت : در آن وقت سخنگوی و یا سخن از ملت یاد آور شود کسی وجود نداشت ، در آن وقت احزاب اسلامی ( اتحاد هفتگانه ) خود را سخنگوی و یا نماینده مردم خطاب نمودند که اولین کار احزاب بود .

ü     تأسیس حکومت های مستقل محلی یا ادارات محلی : هنگامی که احزاب وارد شد ، دولت به کلی از بین رفته بود که احزاب با فعال ساختن حکومت های محلی خلأ دولت را پر کرد .

4- سر انجام مبارزات احزاب : ما بعد سیاسی سر انجام مبارزات احزاب را مورد بحث قرار میدهیم:

ü     (1367) : درین زمان احزاب و مردم شوروی را طرف میدانستند و همچنان احزاب این را درک میکردند که شوروی را به زودی از افغانستان خارج کرده نمی توانند و تنها یک راه وجود دارد و این راه جنگ است که از طریق جنگ برنده و شوروی را از افغانستان خارج سازیم. احزاب در واقع تلاش برای ایجاد دولت اسلامی نمودند که در ین جا چند نقطه مهم قابل یاد آوری است :

(1) تشکیل دولت مؤقت در تبعید (حوت 1367) : درین دولت مصوبات به تصویب رسیده بود (ایجاد شورای مشورتی از « 460 » عضو ، ایجاد کابینه ، تا یکماه دیگر دولت مؤقت منتقل به داخل شود ، انتخابات بعد از « 6 » ماه صورت گیرد ، جنگ جلال آباد در بهار سال « 1368 » صورت گرفت) .

نتیجه : حادثه فرخار ( 18 سرطان 1368 ) که « 36 » نفر عضو جمعیت اسلامی مورد کمین حزب اسلامی قرار گرفت و احمد شاه مسعود قومندان سید جمال که عضو حزب اسلامی بود دستگیر کرد و محکمه سید جمال را قاتل این « 36 » نفر شناخت و حکم اعدام آنرا صادر کرد. و این کار مورد مخالفت شدید گلبدین حکمتیار قرار گرفت که سر انجام  از دولت مؤقت کنار رفت .

(2) تشکیل شورای سر تا سری قومندانان : این قومندانان بعد از مخالفت حزب اسلامی با جمعیت اسلامی جمع شدند و یک شورای سرتا سری را دایر کردند که این شورا ها در پکتیا و بدخشان توسط احمد شاه مسعود از همه قومندانان از سراسر کشور دعوت گردید و این شورا روی چند نقطه تصمیم گرفتند :

(تشدید جنگها ، هماهنگی جبهات ، ایجاد یک اداره واحد « 9 حوزه » ، برقراری امنیت عمومی، ایجاد حکومت اسلامی).

نتیجه : تصرف خوست در ( حمل 1370)

(3) موافقت نامه تشکیل دولت مؤقت ( 12 قوس 1370 ) : این در پشاور توافق کردند که روی این توافق مصوبات به تصویب رسید :

(شورای قیادی متشکل از رهبران ، شورای اهل حل و عقد مرکب از «60» تا «100» نفر ، حکومت و این حکومت جایگزین دولت نجیب شود).

(4) توافق نامه پشاور در (4 ثور 1371 ): این آخرین توافق بود که خارج از کشور به تصویب رسید و تا حدودی کامیابتر و موفقتر بوده است . درین توافق نامه چند نکته آمده است :

(ایجاد شورای « 51 » نفره برای تحویل قدرت از نجیب به ریاست صبغت الله مجددی،تشکیل کابینه دولت ، دو ماه اول ریاست مربوط به مجددی و چهار ماه بعدی به ربانی و بعد دولت مؤقت یک تا دوسال و سپس شورا تصمیم آینده را بگیرد ، ترتیب زمینه انتخابات عمومی توسط دولت).

مراکز فعالیت سیاسی و نظامی در ماههای حمل و ثور سال (1371 ) :

سه عوامل زیر مراکز فعالیت سیاسی و نظامی به شمار میآید:

ü     پاکستان و احزاب جهادی : این توافق نامه ها را پیشبرد.

ü     سازمان ملل : مراتب تلاش میکرد که نه اینها از داخل بیآید و نه از جناح های جهادی            بلکه دولت بیطرف باشد.

ü     قومندانان داخل خصوصاً حزب اسلامی : تلاش های این ها از سال (1370) بود .  یکطرف جناج پرچم به مطرح سازمان ملل و طرف دیگر وزارت داخله با حزب اسلامی و همچنان حزب وحدت و حرکت از یک سمت دیگر بوده است .

تلاشهای سیاسی سازمان ملل : تلاش های سازمان ملل قرار زیر است :

1-  ادامه مذاکرات رینوا ( 1982-1988 ) : طرفهای مذاکره کشور های افغانستان و پاکستان و ایران بوده است . و محور های مذاکره ( خروج شوروی ، بازگشت مهاجرین ، قطع دخالتهای خارجی ، حسن روابط افغانستان و پاکستان ) بوده است .

2-  ارایه طرح پنج ماده ای در ( 30 ثور 1370 ) :

             i.      حفظ حاکمیت ملی و استقلال افغانستان .

            ii.      به رسمیت شناختن مردم درانتخاب نظام سیاسی بدون مداخله خارجی.

           iii.      ایجاد مکانیزم قانونی برای انتخابات و نظارت بر آن .

           iv.      برقراری آتش بس زیر نظر سازمان ملل .

           v.      بازگشت مهاجرین  و کمک به افغانستان .

نتیجه : توافق آمریکا ، شوروی ، پاکستان و افغانستان توافق نمودند ولی گروههای جهادی این را نپذیرفت.

3-  طرح شورای (15) نفره برای تحویل قدرت از نجیب  ( زمستان 1370 ): این طرح در واقع آغاز گردید و از مجاهدین تقاضای لیست (15) نفر شد و مجاهدین نیز (15) نفر را معرفی نمود .  ولی سازمان ملل (15) نفر را معرفی کرد ولی این لیست باز هم از طرف گروه مجاهدین رد شد .

تهاجم شوروی :

1-  دلایل تهاجم شوروی : نظریات خیلی وجود دارد که از میان شان چهار مورد را ذکر مینمایم :

ü     ایدیولوژی : دفاع از جنش سوسیالیستی در جهان

ü     جلوگیری از سقوط حکومت حزب دمکراتیک خلق افغانستان : دولت پایگاه خیلی ضعیف بود .

ü     بر کناری امین : بخاطر که تمایل وی به آمریکا بود،  این بیشتر یک عده را قانی ساخت .

ü     پیشگیری از نفوذ اسلامگرایی در آسیای میانه :

2- جریان تهاجم :

ü     آغاز تهاجم :

          - (21) بار در خواست تجاوز  ( ترکی 14 بار ، امین 7 بار ).

-   مرحله انتقال نیرو در نزدیکی مرز های افغانستان .

-         (29) نوامبر (1979) بیروی سیاسی .

-         (12) دسامبر (1979)  ، آغاز تهاجم ( 25) دسامبر تا (27) .

3- پیآمد تهاجم :

-         ناکامی نظامی : همان نا کار بودن نظامی بود.

-         تلفات و خسارات : حدود (80000) نفر در جنگ اشتراک داشتند که  (13000) نفر کشته و (46000) زخمی  شدند.

-         زمینه سازی فروپاشی شوروی : ابتدا در داخل آمد که تشدید اختلافات میان آمد که این اختلافات در مرحله رسید که دیدگاه سرکوب گرانه نماید.

وظیفه و نقش شوروی :

                        اول : دفاعی

                        دوم : جنگ و تهاجم : مارچ (1980)

4-  عکس العمل جهان در برابر تهاجم شوروی :

ü     آمریکا : خیلی زود وارد صحنه شد ، در نوامبر (1979) دفتر (CIA) در اسلام آباد تأسیس نمود .  آمریکا ( 1980 ) به بعد بطور سریع به فعالیت در افغانستان آغاز نمود.  دفتر(CIA) کمکهای نقدی مینمود که یک مکانیزم بود که نصف نصف با عربستان سعودی بود . آمریکا نقش اساسی در تأمین مالی و منابع داشته است . کمک های تسلیحاتی ، خرید به دوش (CIA) و توزیع آن به دوش (ISI) بود.

ü     همسایگان ( ایران و پاکستان )

ü     کشور های اسلامی : همکاری های عملی داشت ، کمک های عملی که مؤسسه های خیریه مینمود چشم پوشی میکرد . کمک های ایران متمرکز در گروههای شیعه و کمتری به بقیه بود .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط احمد هجرت عاصم  |